سه تا دختر بديدم راه حمام
يكي زرد و يكي سرخ و گل افشان
سه تا بوسه طلب كردم از ايشان
يكي صبح و يكي ظهر و يكي شام
شعرایی که من می ذاشتمو با خودت مقایسه کن
برای همین گفتم باید بری صد دانه یاقوت رو حفظ کنیااااااااااااااااااا
فکر کن سال 2013573 تا دوست داشتی
الان که دقت کردم تکه کلامتم ما رو چشم نزنی بوده اونجا هم
خیلی جالب بود برام
تازه زدم این شعر رو حفظ کن
صد دانه یاقوت دسته به دسته..................
خدایی چه حمله ها و شعرایی گذاشته بودم خوشم اومد از خودم
الان دارم به این جمله فکر می کنم که تو وقت ناراحتی همه بودم ولی تو بیشتر لحظه های ناراحتی خودم تنها بودم
چه حس بدی
گفتم خدایا سوالی دارم
گفت بپرس
پرسیدم چرا وقتی شادم همه با من می خندند ولی وقتی ناراحتم کسی با من نمی گرید؟
جواب داد: شادی را برای جمع کردن دوست آفریده ام ولی غم را برای انتخاب بهترین دوست
گفتم خدایا سوالی دارم
گفت بپرس
پرسیدم چرا وقتی شادم همه با من می خندند ولی وقتی ناراحتم کسی با من نمی گرید؟
جواب داد: شادی را برای جمع کردن دوست آفریده ام ولی غم را برای انتخاب بهترین دوست
مرا اینگونه باور کن...
کمی تنها ، کمی خسته
کمی از یادها رفته...
خدا هم ترک ما کرده
خدا دیگر کجا رفته؟؟؟
نمیدانم مرا آیا گناهی هست؟؟؟
که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست...
مرا اینگونه باور کن...
کمی تنهاکمی خسته ..
تقدیم به خود خودم!
مرا اینگونه باور کن...
کمی تنها ، کمی خسته
کمی از یادها رفته...
خدا هم ترک ما کرده
خدا دیگر کجا رفته؟؟؟
نمیدانم مرا آیا گناهی هست؟؟؟
که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست...
مرا اینگونه باور کن...
کمی تنهاکمی خسته ..