آنچه ناگزیر ديده مي شود: هر چه نباشد،حداقل فکر درون چشمان من است. من اینجایم تا امضاي همه چیز را بخوانم،اشپل و جلبک مرده. موج پيشِ رو ،آن چکمه ی زنگ زده. چلم سبز، نقره آبی،زنگ: نشانه های رنگي. محدوده ي شفاف. اما او می افزاید: در اجسام.پس او از جسم آن ها آگاه بوده پیش از آن که رنگ بشوند. چگونه؟...