پویان نبودی پادگان ... همه جمع بودیم داشتیم صحبت میکردیم روز جمعه! حسین اومد نشست تو جمعمون همه بلند شدیم رفتیم بیرون از آسایشگاه دنبال نظافت شخصیمون! حسین موند و حوضش!
یهویی پیچوند! معلومه فائزه خیلی با نمکه!
تو به من نخند الهه! (نگید سعیده)
فائزه بالاخره با منی یا سعیده!؟ تکلیف ما رو مشخص کن!
الهه: آها حال شد! آره من خانومم!