حقمان است اگر بی تپش و سرد شویم
یا که از دهکده سبز خدا طرد شویم
اهل کوچه همه رفتند ولی ما ماندیم
حقمان است اگر بی کس و تنها ماندیم
در به روی همه وا بود و نمی دانستیم
شهر لبریز از خدا بود و نمی دانسیتم
ما چرا عابر پس کوچه عادت شده ایم؟
دور افتاده ز دامان شهادت شده ایم
ما چرا مرده و...
دلتنگی......حاضر!
غم........حاضر!
درد.......حاضر!
دوری.....حاضر!
عشق.........؟
بلندتر می خوانم......عشق...؟
باز هم نیامده
غیبتهایش از حد مجازش دیریست که گذشته
اخراجش می کنم!!!!
با آنکه نمی شود اما زندگی را ادامه می دهم...!
مشق هر شبتان همین باشد
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد