یادته موقعیکه داشتم فرار میکردم، خشتکم گیر کرد به سیم خاردار، گفتم سارا تو بروووو منتظرم نمون، توئه نامردم بجا اینکه کمکم کنی دماختو با پیرهنم پاک کردیو گفتی، نشورش بزا خشک شه تا هر وقت دیدیش بیادم بیفتی... مونوم از اون موقع تا حالا اون پیرهنو داروم هر وقت به اون لکه شیری رنگ نیگا میکنم یاده تو...