نتایح جستجو

  1. A

    من از اینهمه تاپیک خبری اونم از دیگران بیزارم.

    مگه مجبوری اسپم کنی؟ میگم اینا به ما چه ربطی داره ؟ اینجا تالار خبر که نیست ما بیایم از این خبر ها اونم اینجا مطلع بشیم. حالا فرضا مطلع بشیم چی میشه مثلا؟ شما از محله خودت بی خبری . چطور شده نگران اوضاع منطقه شدی؟
  2. A

    من از اینهمه تاپیک خبری اونم از دیگران بیزارم.

    شما چرا همش تو کار کشور ها و مردم دیگر دنیا هستید؟ خسته مون کردید باباجون. تالار گفتگو رو تبدیلش کردید به تالار خبر هایی که اصلا به ما ربطی نداره. میشه بگید این کارا معنیش چیه؟ مگه ما ژاندارم دنیا هستیم. منظورم شمائید؟ خلاصه حوصله مو سر بردید. اگه واقعا سوادش رو دارید یه مطلب از خودتون...
  3. A

    فضای سیاسی در باشگاه آن هم در نوروز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    شما همه تون تو دهه هایی بدنیا اومدین که تا چشم باز کردین همیشه با دخالت ما تو کار دیگران مواجه بودید. از این رو طبق عادت مدام تو کار کشور های دیگه مداخله میکنید . در حالی که هیچ ربطی به ما نداره. ولی خوب شما همه تون تو این فضا بزرگ شدین و همینطوری هم عمل خواهید کرد.
  4. A

    نه بابا من اهل اين كارها نيستم.......

    مصايب روزگار چون باد مي وزد چون باران مي بارد هيچ كس از دست آن امان ندارد زندگي با مصيبت و رنج آميخته است هر كس زنده است بايد رنج بكشد بايد مصايب روزگار را تحمل كند كسي كه به دريا مي رود دامنش تر ميشود و كسي در خارستان قدم بر ميدارد خارهاي جان گداز پاهايش را رنجه ميدهد هر...
  5. A

    نه بابا من اهل اين كارها نيستم.......

    زندگی که مجبورشیم. اما اون لذتی رو که میگی من تا بحال نچشیدم.
  6. A

    کجای قران ؟؟؟

    اینا یه سری مسائل روبنایی است که مربوط به آئین های دینداری میشه. عقیده شون همینه خوب. یکیش مادر خدابیامرز من که هیچوقت به روش نیاوردیم و دیگه در بین ما هم نیست. مردم خودشونو با اون داده هایی که بهشون میدن میسازند. مهم اون داده ها هستند. هر کس هر چی بهش میدن همونو فکر میکنه. و عمل میکنه.
  7. A

    نه بابا من اهل اين كارها نيستم.......

    درک بیشتر که اره. ولی همش باید تحمل کنیم. اینجوری باشیم خوبیم. ولی اگه بخوایم صادق باشیم دور و برمون آتیش بپا میشه.
  8. A

    نه بابا من اهل اين كارها نيستم.......

    خدا کنه یه پسر مثل شما تو تور من بیفته که یه عمر خوشبخت بشم.
  9. A

    نه بابا من اهل اين كارها نيستم.......

    اون خدا بیامرزدت رو خیلی عالی اومدی. مرسی
  10. A

    فاصله ها نه!درستش اینه:فاصله هاااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااا

    شاید من رسانه ها و روزنامه های بورکینافاسو رو میگم. مگه اونام خارج محدوده حساب میشن؟ البته تا نگی راجع به چه موضوعی حرف میزنی بحث ممنوعه نمیشه. منم چیزی تو اون مایه ها نگفتم. تشخیص من همینی است که در ابتدای تاپیک عرض کردم.
  11. A

    نه بابا من اهل اين كارها نيستم.......

    اینو بهش فکر میکنم. روش جالبی است. فقط یه نقطه اش کمه. من پدر و مادرم رو دیگه ندارم. اونا پیش خدا رفتن. البته نیازی هم بهشون ندارم بذار راحت باشن. اما بقول شما : باید به دنبال چیزی باشم که بخاطرش اینجام. اینو خیلی قشنگ گفتی . مرسی
  12. A

    نه بابا من اهل اين كارها نيستم.......

    من همیشه فکر میکنم یه مترسکم. میدونم که تمام مترسک هایی که دیده ام انسانهایی هستند که آرزو داشتند روزی مترسک شوند. برا همینه که نمیتونم با خودم و به خودم حرفی بزنم. اینو آینه بهم یاد داده که ساکت باشم. حتی در درون خودم.
  13. A

    نه بابا من اهل اين كارها نيستم.......

    نمیخواهی بدانی از چه گریانم؟ نمیخواهی بخوانی راز پنهانم ز چشمانم؟ نمی بینی پر از آتش شده حرفام؟ نمی پرسی دلیل آه سوزانم؟ گمانم خوب میدانی پر از دردم میان شعله ها اما چنان سردم تو میدانی که من هرگز نخواهم گفت و راز عشق را در سینه خواهم سفت.. من نمیتونم معلم باشم.
  14. A

    هرچه بادا باد.

    نمیخواهی بدانی از چه گریانم؟ نمیخواهی بخوانی راز پنهانم ز چشمانم؟ نمی بینی پر از آتش شده شعرم؟ نمی پرسی دلیل آه سوزانم؟ گمانم خوب میدانی پر از دردم میان شعله ها اما چنان سردم تو میدانی که من هرگز نخواهم گفت و راز عشق را در سینه خواهم سفت.. هر چه بادا باد.
  15. A

    نه بابا من اهل اين كارها نيستم.......

    و خودمم نیز. یعنی هر چیزی تا جایی هست که من هستم. من نباشم هیچی هم نیست. یا همون هیچی هست . قفس تنگ وجود . شاید بهم یاد ندادن که بتونم دوست داشته باشم.
  16. A

    فاصله ها نه!درستش اینه:فاصله هاااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااا

    با بودنمون شوخی میکنند. فقط اون لحظه ای که پای صندوق میرم برای خودم هویت دارم. بقیه زمانها کسی نیستم. بال پرواز هم ندارم که خودمو برهانم. یه چیزایی فهمیدم که هنوز نمیتونم تحلیلشون بکنم.
  17. A

    نه بابا من اهل اين كارها نيستم.......

    شاید برا همینه که من دارم تموم میشم تا اونا شروع بشن.
  18. A

    نه بابا من اهل اين كارها نيستم.......

    توی سرم بشکه‌ی باروت است. توی خانه، تهران، خاورمیانه. ببر مرا به دریا، به جنگلی مرطوب و مه‌آلود، جایی که این همه از هر جرقه و شراره‌ای نترسم. دست‌هایم را نگاه کن، تاول زده‌اند.
  19. A

    فاصله ها نه!درستش اینه:فاصله هاااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااا

    تنبلی در این حد که می خوایم همدیگر رو از یک اتاق به اتاق دیگه صدا بزنیم موبایل هم رو می گیریم!! می دونم!! واقعا که!! ما چمون شده؟
بالا