روی پرده کعبه این آیه حک شده است:
"نبی عبادی انی انا الغفور الرحیم ..."
و من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم ...
" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده مهربانم "
روی پرده کعبه این آیه حک شده است:
"نبی عبادی انی انا الغفور الرحیم ..."
و من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم ...
" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده مهربانم "
روی پرده کعبه
این آیه حک شده است:
"نبی عبادی انی انا الغفور الرحیم ..."
و من ...
هنوز و تا همیشه
به همین یک آیه دلخوشم ...
" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده مهربانم "
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن
هر روز صبح در آفریقا، آهویی از خواب بیدار میشود
و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچرد
آهو میداندكه باید از شیر سریعتر بدود
در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد
میداند كه باید از آهو سریعتر بدود، تا...
روزی که کسی را پیدا کنم با تمام ارزش هایی که به آن اعتقاد دارم
آنوقت است که عاشقانه هایم را خرجش میکنم
مانند کوه پشتش می ایستم
به اعتقاداتش احترام می گذارم
سلایقش را میپسندم
احساساتش را درک میکنم
به افکارش احترام میگذارم
و غرورم را فرش زیر پایش میکنم
و بیایند ببینند آنهایی که مرا سرد و...
تاریکی
شب را دوستـــ ــ ـ دارم ...!
چرا که در تاریکـــ ـی ..
چهره ها مشخــــــ ـص نیست !!
و هر لحظــــــــ ـه ....
این امیـــــ ـد ..
در درونــــــ ــم ریشه می زند ....
که آمده اے ..
ولی من ندیده ام!!!!
آدمـیــزاد
غـُــرورَش را خیلـی دوستـــــ دارد
اگـر داشتــه بـاشــد
آن را از او نگیـــریــد
حتــّی بـه امانتـــ نبــریـــد
ضــربــهای هــم نَـزَنـیــدش
چــه رسـَـد به شـکسـتـَـن یـا لـِـه کــردن!
آدمـــی غـرورش را خیلـی زیــاد شـایــد بیـشتـَـر از تــمـام
داشـتـههـایـش دوستـــ مـیدارد
حـالـا...
عشق اگر عشق باشد ؛
هم خنده هایت را دوست دارد ،
هم گریه هایت را ….
هم شادی ات را دوست دارد ؛
هم غم هایت را …
هم لحظه های شادابی ات را می پسندد ،
هم روز های بی حوصلگی ات را …
هم دقایق پر ازدحامت را همراهی میکند ،
هم دقایق تنهایی ات را …
عشق اگر عشق باشد ،
هم زیبایی هایت را دوست دارد ،
هم اخم هایت...
دنـــــیـــــــا :
بازی هایت را سرم درآوردی
گرفتنی ها را گرفتی
دادنی ها را ندادی
حسرت ها را کاشتی
زخم ها را زدی
دیگر بس است چون چیزی نمانده ، بگذار بخوابم …
محتاج یک خواب بی بیدارم !
رد پاهایـــــــم را پـــاک کــــــــــردم
به کســــــــــی نگوییـــد
من روزی در ایـــــــــن دنیا مـــتولد شـــدم
اینجا نفــــس کشیـــدم وعاشـــــــــــــــــق شدم
ولی حیــــف کـــــــــه
غرورم به احساســــــــم اجازه ی نفس کشیــــــــــــدن نداد
خدایـــــــــــا...!!!
میــــــشه استعـــــفا...
خدايا؛وقتي بهم بخشيدي وازم گرفتي فهميدم معادله زندگي نه غصه خوردن واسه نداشته ها و نه شاد بودن واسه داشته هاست...خدايا به داده و نداده و گرفته ات شكر؛كه داده ات نعمت،نداده ات حكمت،وگرفته ات امتحان است...
خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : " یادت می آید ؟ تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم. زمین و آسمان هر دو برای تو بود ، اما تو آسمان را ندیدی . راستی عزیزم بالهایت را کجا جا گذاشتی ؟ انسان دست بر شا نه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آن وقت رو به خدا کرد و گریست !هنگامی که...
خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : " یادت می آید ؟ تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم. زمین و آسمان هر دو برای تو بود ، اما تو آسمان را ندیدی . راستی عزیزم بالهایت را کجا جا گذاشتی ؟ انسان دست بر شا نه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آن وقت رو به خدا کرد و گریست !هنگامی که...