نتایح جستجو

  1. آرماندیس

    برو بچه های دانشگاه پیام نور

    از صحبتاتون متوجه شدم بحث باهاتون بی فایده س . در مورد سطح علمی آزاد و پیام نور فک می کنم اصلاً جای بحث نداره . من خودم دل خوشی از پیام نور ندارم ولی فقط چون بی برنامه س و نه در مورد سطح علمی . فقط شما خواهشاً اول وضع نمره دهی آزاد و پیام نورو یه بررسی کن بعد بیا در موردش صحبت کن . استاتیک 20 در...
  2. آرماندیس

    بس نیست؟؟؟

    با قسمت اول صحبتت کاملاً موافقم . در مورد قسمت دوم صحبتت باید بگم که اگه اینطور که شما میگید بود باید می نشستیم و هر کی که اومد اشکالشو بگیم و نق بزنیم ولی این هدف روال سیاسی که ما پیش گرفتیم نیست . ما میخوایم سرنوشت کشورمونو تغییر بدیم حالا چه با بحثای سیاسی چه با شرکت در راهپیمایی و چه تحصن در...
  3. آرماندیس

    برو بچه های دانشگاه پیام نور

    ببین آیدین جان آماری که شما دادی مربوط به پذیرفته شدگان ارشد در همه دانشگاه هاست . خب بله . ولی تعداد قبولی های ارشد پیام نور در دانشگاه های دولتی بیشتر از آزاده . طبیعتاً کسی که تو آزاد با پول درس خونده میتونه ارشدشم همونجا ادامه بده پس میزان قبولیهای ارشد واسه خودشون میره بالا . قبول کنید که...
  4. آرماندیس

    از كدامين درد بنويسي و از كدامين روزنه ......

    زیبا بود ولی جاش تو تالار ادبیاته دوست عزیزم .
  5. آرماندیس

    بس نیست؟؟؟

    به نظر من بحث از ادمین و مدیرای تالار گذشته . این وضع زندگیمونه که باعث شده همه چی مون به سیاست ربط پیدا کنه . اگه ماها این بحثای سیاسی رو تموم کنیم هر بلایی که سرمون بیاد حقمونه . در مورد تاپیکای دختر و پسر و ازدواج و تولد کاملاً موافقم .
  6. آرماندیس

    برای تو می نویسم

    نمی دانم چگونه بگويم که بفهمی ببين ! تلخ ترين حالت ممکن را هم که فرض کنی باز هم هق هق من تلخ تر است اصلا هق هق من تلخ ترين اتفاق دنياست
  7. آرماندیس

    برای تو می نویسم

    نفسم را بالا آوردم ..... تو در آن بودی. دوباره میکِشمت در مشامم. دوباره هوایت را دارم ..... دوباره بالا آوردم. چه حال خرابی دارد هوای من
  8. آرماندیس

    ثانیه های خاکستری...

    مشت مشت دیوانگی توی دیوار مشت مشت آب یخ توی صورت برای تسکین درد تبدیل خوش باوری به نا باوری
  9. آرماندیس

    برای تو می نویسم

    علاقه‌مندی‌های من پیشرفت کردند حالا دیگر فحش‌هایت را هم دوست دارم...
  10. آرماندیس

    دلم برای خودم تنگ میشود...

    امروز صبح هم پرده ای ضخیم تر از روزهای پیش بر پنجره ها آویختم. نمی دانم من که تنها روزگاری دور در همسایگی آفتابگردان ها زیسته ام چرا اینچنین...
  11. آرماندیس

    دلم برای خودم تنگ میشود...

    هیچ کس نمی داند برای نوشتن همین چند خط ساده خودکار چه دردی کشیده است ……………………………………. با چه زبانی به این جماعت بگویم که آشنای هیچ کدامتان نیستم که عاجزترین اعتراف زمینم سری در آسمان دارم و دعای خیری که هرگز از دستانم بالاتر نرفت…
  12. آرماندیس

    برای تو می نویسم

    یک روز میایی و در گورستانی دور در استخوانم می دمی تا شعر های نا سروده ام را بشنوی
  13. آرماندیس

    برای تو می نویسم

    داشتم از این شهر می رفتم صدایم کردی جا ماندم از کشتی سفید آرزوها که رفت و غرق شد سپاسگزارم ازتو اما این فقط می تواند یک قصه باشد در این شهر دود و آهن دریا کجا بود که من بخواهم سوار کشتی شوم و تو صدایم کنی می خواهم بگویم نجاتم دادی تا اسیرم کنی من با کنایه حرف می زنم!
  14. آرماندیس

    برای تو می نویسم

    عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز بی تفاوت بودنت، هر لحظه آبم می کند..
  15. آرماندیس

    رفتن...

    چه ساده گمان داشتی همیشه این جا کنار این تلفن حضور دارم فرسودگی مرا در نمی یابد مرگ مرا به جا نمی آورد و تو می توانی پرسیدن حال و هوایم را تا هر زمان به تعویق بیاندازی ...
  16. آرماندیس

    ثانیه های خاکستری...

    من لبریزم .. لبریز از حرفهایی که هرگز نخواهم گفت و حس هایی که همیشه مرا دچار است . حالتی عجیب در من که حاصلش به شدت سکوت است و خاموشی ؛ و نگاهی خیره که مرا با خود به دور دست های تاریخ ِ خود می برد . دوست دارم تمام شب را رانندگی کنم تنها ، تا سپیده ، و با آهنگی که مرتب در گوشم می خواند هم...
  17. آرماندیس

    برای تو می نویسم

    به استخدام تو بودم؛ تمام وقت از همان روزی که دیدمت و همیشه مزدم را از نگاهت میگرفتم؛ هرچند گاهی خیلی دیر هرگز بازنشستم نکردی و تا آخر شاعر ماندم اما حیف که هیچگاه ثبت رسمی نشد
  18. آرماندیس

    ثانیه های خاکستری...

    لبخند بزن به بازی بگیر زندگی مضحک را که سطر به سطر سیاهی موهایت را گرفت که شعر رو سفید شده باشد. زندگی جهنمی بیش نبود اگر تو باغبانش نبودی.
  19. آرماندیس

    برای تو می نویسم

    برگی از خاطراتت را بر میدارم... کمی اشک میریزم در هم میپیچم و با حسرت آتش میزنم لبانم تو را مزه میکند...دود میکنم... امیدوارم سرطان بگیرم سرطانت را
  20. آرماندیس

    ثانیه های خاکستری...

    زندگی! اگر این بار آتشی روشن شد حکماً برای گرم کردن دست های ما نیست در قبیله ی آدمخواران مانده ایم.
بالا