اما ادامه داستان من گفتم این جوری باشه اما استاد نذاشتن :
پسر مشدی صفر:چیز عجیب غریب؟
مشدی جبار:آره
اسلام:چی؟
مشدی جبار:یه بیل شکسته !!!
کدخدا :وا مصیبتا ، تو شهر بیلی ها بیل شکسته؟
مشدی جبار: آره ، یه چیز عجیب تر : با اون بیل ....(اسمشو نیار) داشتن زمین میکندن!!!
پسر مشدی صفر:مگه نمیدونستن بد...