و خوب میدانم : تا وقتی برفهای روی شانه هایم را نتکانم ….بهار نمی اید
پس بهارم
حالا که برفها رفته اند بیا
کوچه ی برفی
چه شبها تا سحر نام تو را از دل صدا کردم
دلم را با جنون بی کسی ها آشنا کردم
نفهمیدم چه رنگی دارد این شبهای شیدایی
که قلبم را فقط با خاطراتت مبتلا کردم
چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه...