نتایح جستجو

  1. ho_b

    امیدوارم بتونیم حرمت باشگاه رو نگه داریم!!!!!!!

    امیدوارم بتونیم حرمت باشگاه رو نگه داریم!!!!!!!
  2. ho_b

    واحه ای در لحظه به سراغ من اگر می آیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های...

    واحه ای در لحظه به سراغ من اگر می آیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است که خبر می آرند، از گل وا شده دورترین بوته خاک. روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند. پشت هیچستان، چتر خواهش باز است: تا نسیم عطشی در...
  3. ho_b

    یوزرنیم و پسوورد جدید نود32 به تاریخ 91/02/30 Username: TRIAL-65788769 Password: 756t5pdch7...

    یوزرنیم و پسوورد جدید نود32 به تاریخ 91/02/30 Username: TRIAL-65788769 Password: 756t5pdch7 Username: TRIAL-65788782 Password: 82ss8axeun Username: TRIAL-65788797 Password: fjem7ns883 Username: TRIAL-65788882 Password: 27f2emp7vt Username: TRIAL-65788894 Password: kvc3csk72k Username...
  4. ho_b

    متاسفانه چیز زیادی از دیفرانسیل نمیدونم.شرمنده

    متاسفانه چیز زیادی از دیفرانسیل نمیدونم.شرمنده
  5. ho_b

    واحه ای در لحظه به سراغ من اگر می آیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های...

    واحه ای در لحظه به سراغ من اگر می آیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است که خبر می آرند، از گل وا شده دورترین بوته خاک. روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند. پشت هیچستان، چتر خواهش باز است: تا نسیم عطشی در...
  6. ho_b

    سلام خوبین؟ این تاپیکامو دیدین؟ خانه دوست کجاست؟ حکایت علم و ثروت رشتتون چقدر واستون مهمه؟ البته...

    سلام خوبین؟ این تاپیکامو دیدین؟ خانه دوست کجاست؟ حکایت علم و ثروت رشتتون چقدر واستون مهمه؟ البته مال خیلی وقت پیشن.اگه ندیدیشون یه سر بهشون بزن.خوشحال میشم
  7. ho_b

    سلام.خوشحالم پسند کردین

    سلام.خوشحالم پسند کردین
  8. ho_b

    سلام ممنون. خوشحالم که خوشت اومده.منم این شعرو خیلی دوس دارم

    سلام ممنون. خوشحالم که خوشت اومده.منم این شعرو خیلی دوس دارم
  9. ho_b

    جمله های زیبا

    نگران اندیشه ها، سرمایه آینده هاست. (ضرب المثل اسپانیایی)
  10. ho_b

    جمله های زیبا

    کلمات حباب آبند و اعمال قطره طلا. (ضرب المثل چینی)
  11. ho_b

    جمله های زیبا

    انسان نمی تواند به همه نیکی کند ولی می تواند نیکی را به همه نشان دهد. (رولن)
  12. ho_b

    جمله های زیبا

    انسان هرگز حتی به مرگ هم تسلیم نمی شود مگر زمانیکه اراده اش هم ضعیف باشد. (ادگارد آلن پو)
  13. ho_b

    جمله های زیبا

    اینکه چقدر زمان داری مهم نیست، چگونه می گذرانی مهم است. (لینکلن)
  14. ho_b

    جمله های زیبا

    آنکه از دست روزگار به خشم می آید، هر آنچه آموخته بیهوده بوده است. (کریستین)
  15. ho_b

    جمله های زیبا

    برای ربودن دل آدمیان باید بر هم پیشی گرفت که این زیباترین آورد زندگی است. (ارد بزرگ)
  16. ho_b

    در امان خدا

    در امان خدا
  17. ho_b

    جمله های زیبا

    مرداب اتاقم کدر شده بود و من زمزمه خون را در رگهایم می شنیدم. زندگی ام در تاریکی ژرفی می گذشت. این تاریکی،طرح وجودم را روشن میکرد. در باز شد و او با فانوسش به درون وزید. زیبای رها شده ای بود و من دیده به راهش بودم: رویای بی شکل زندگیم بود. عطری در چشمم زمزمه کرد. رگهایم از تپش افتاد. همه رشته...
  18. ho_b

    مرداب اتاقم کدر شده بود و من زمزمه خون را در رگهایم می شنیدم. زندگی ام در تاریکی ژرفی می گذشت...

    مرداب اتاقم کدر شده بود و من زمزمه خون را در رگهایم می شنیدم. زندگی ام در تاریکی ژرفی می گذشت. این تاریکی،طرح وجودم را روشن میکرد. در باز شد و او با فانوسش به درون وزید. زیبای رها شده ای بود و من دیده به راهش بودم: رویای بی شکل زندگیم بود. عطری در چشمم زمزمه کرد. رگهایم از تپش افتاد. همه رشته...
  19. ho_b

    مرداب اتاقم کدر شده بود و من زمزمه خون را در رگهایم می شنیدم. زندگی ام در تاریکی ژرفی می گذشت...

    مرداب اتاقم کدر شده بود و من زمزمه خون را در رگهایم می شنیدم. زندگی ام در تاریکی ژرفی می گذشت. این تاریکی،طرح وجودم را روشن میکرد. در باز شد و او با فانوسش به درون وزید. زیبای رها شده ای بود و من دیده به راهش بودم: رویای بی شکل زندگیم بود. عطری در چشمم زمزمه کرد. رگهایم از تپش افتاد. همه رشته...
  20. ho_b

    مرداب اتاقم کدر شده بود و من زمزمه خون را در رگهایم می شنیدم. زندگی ام در تاریکی ژرفی می گذشت...

    مرداب اتاقم کدر شده بود و من زمزمه خون را در رگهایم می شنیدم. زندگی ام در تاریکی ژرفی می گذشت. این تاریکی،طرح وجودم را روشن میکرد. در باز شد و او با فانوسش به درون وزید. زیبای رها شده ای بود و من دیده به راهش بودم: رویای بی شکل زندگیم بود. عطری در چشمم زمزمه کرد. رگهایم از تپش افتاد. همه رشته...
بالا