فرسود پای خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذبرد آخر که: زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواهد بود.
دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،
پایان شام شکوه ام
صبح عتاب بود.
چشمم نخورد آب از این عمر پر شکست:
این خانه را تمامی پی روی آب بود.
پایم خلیده خار بیابان.
جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.
لیکن کسی،...
فرسود پای خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذبرد آخر که: زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواهد بود.
دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،
پایان شام شکوه ام
صبح عتاب بود.
چشمم نخورد آب از این عمر پر شکست:
این خانه را تمامی پی روی آب بود.
پایم خلیده خار بیابان.
جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.
لیکن کسی،...
فرسود پای خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذبرد آخر که: زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواهد بود.
دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،
پایان شام شکوه ام
صبح عتاب بود.
چشمم نخورد آب از این عمر پر شکست:
این خانه را تمامی پی روی آب بود.
پایم خلیده خار بیابان.
جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.
لیکن کسی،...
فرسود پای خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذبرد آخر که: زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواهد بود.
دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،
پایان شام شکوه ام
صبح عتاب بود.
چشمم نخورد آب از این عمر پر شکست:
این خانه را تمامی پی روی آب بود.
پایم خلیده خار بیابان.
جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.
لیکن کسی،...
فرسود پای خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذبرد آخر که: زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواهد بود.
دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،
پایان شام شکوه ام
صبح عتاب بود.
چشمم نخورد آب از این عمر پر شکست:
این خانه را تمامی پی روی آب بود.
پایم خلیده خار بیابان.
جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.
لیکن کسی،...
فرسود پای خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذبرد آخر که: زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواهد بود.
دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،
پایان شام شکوه ام
صبح عتاب بود.
چشمم نخورد آب از این عمر پر شکست:
این خانه را تمامی پی روی آب بود.
پایم خلیده خار بیابان.
جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.
لیکن کسی،...
فرسود پای خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذبرد آخر که: زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواهد بود.
دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،
پایان شام شکوه ام
صبح عتاب بود.
چشمم نخورد آب از این عمر پر شکست:
این خانه را تمامی پی روی آب بود.
پایم خلیده خار بیابان.
جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.
لیکن کسی،...
فرسود پای خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذبرد آخر که: زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواهد بود.
دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،
پایان شام شکوه ام
صبح عتاب بود.
چشمم نخورد آب از این عمر پر شکست:
این خانه را تمامی پی روی آب بود.
پایم خلیده خار بیابان.
جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.
لیکن کسی،...
فرسود پای خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذبرد آخر که: زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواهد بود.
دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،
پایان شام شکوه ام
صبح عتاب بود.
چشمم نخورد آب از این عمر پر شکست:
این خانه را تمامی پی روی آب بود.
پایم خلیده خار بیابان.
جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.
لیکن کسی،...