درود برشما:gol:
میگن یه روز ملانصرالدین تو بازار نشسته بود و از روی بیکاری داشته مگس پر میداده.......بعد یه فکری میزنه به کلش و راه میافته تو بازار و به هرکی میرسه میگه:
اقا(خانوم) شما اینجا چیکار میکنی مگه نمیدونی پایین بازار اش نذری پختن و به هر کسی که بره یه کاسه میدن!
اون طرفم وقتی اینو...