حکایتی از سعدی
حکایتی از سعدی
دو درویش خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی، یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی اتفاقاً بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند هر دو را به خانهای کردند و در به گل برآوردند بعد از دو هفته معلوم شد که بیگناهند در را گشادند...