داستان خیر و شر
دو رفيق بودند به نام"خير" و "شر". روزي آهنگ سفر كردند. هر يك توشه ي راه و مشكي پر آب با خود برداشتند و
رفتند تا به بياباني رسيدند كه ازگرما چون تنورى تافته بود و آهن در آن از تابش خورشيد نرم مي شد.
خير كه بي خبر از اين بيابان سوزان،آب هاى خود را تا قطره آخر،آشاميده بود...