نتایح جستجو

  1. shirin.agro

    [IMG]

    [IMG]
  2. shirin.agro

    [IMG]

    [IMG]
  3. shirin.agro

    [IMG] با اين راهه چي موافقي:que::smile:

    [IMG] با اين راهه چي موافقي:que::smile:
  4. shirin.agro

    نمي دونم ولي عاشق تو جنگل راه رفتنم اونم تو رودخونه من حاضرم:smile:

    نمي دونم ولي عاشق تو جنگل راه رفتنم اونم تو رودخونه من حاضرم:smile:
  5. shirin.agro

    [IMG]

    [IMG]
  6. shirin.agro

    [IMG]

    [IMG]
  7. shirin.agro

    سلام خوبييييي؟ آره:biggrin::biggrin:

    سلام خوبييييي؟ آره:biggrin::biggrin:
  8. shirin.agro

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    سلام دوستاي گلم:gol: اومدم سلامي بدمو برم:smile: كي هست كي نيست:que: باي:smile:
  9. shirin.agro

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم. در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود. در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم میكند. در 30 سالگی پی بردم كه قدرت،...
  10. shirin.agro

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    آن زمان که آمدم...همه خواب بودند و کسی به بودنم اهمیتی نداد آن زمان که طلب عشق کردم معشوقی نبود و عشق ها دروغین شد کاش زمان بشود و برای همیشه بروم شاید در رفتن تنهایی نباشد در دلم رازهاییست که فقط خدا میداند و من با آنها لحظه ها را سپری میکنم تا زمان رفتن فرا رسد...!
  11. shirin.agro

    داستان هاي كوتاه

    درخت را بريدند درخت خاموش بود هيچ تقلايي نکرد ...چرا؟؟ سالها از پي هم گذشت بهار...تابستان...پاييز....زمستان درخت همچنان خاموش... چرا؟ گويي وجود خارجي ندارد رهگذران بر باقي مانده تنه اش مي نشستند مي رفتند غم روزگار را بر تنش حک ميکردند او همچنان خاموش... چرا؟ روزي جوانه زد سر بر اورد رشد کرد...
  12. shirin.agro

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    دوري، عشق هاي کوچک را از بين مي بره.ولي به عشق هاي بزرگ عظمت مي ده، مثل باد که يه کبريت و خاموش مي کنه ولي شعله هاي آتش را بزرگ تر مي کنه
  13. shirin.agro

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    شيشه ای می شکند... يک نفر می پرسد...چرا شيشه شکست مادر می گويد...شايد اين رفع بلاست. يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد. شيشه ی پنجره را زود شکست کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد ...اما امشب...
  14. shirin.agro

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد
  15. shirin.agro

    درخواست تغيير نام كاربري

    سلام ممنون مي شم نام كاربريمو به shirin.agro تغيير بديد متشكرم:gol:
  16. shirin.agro

    [IMG]

    [IMG]
  17. shirin.agro

    [IMG]

    [IMG]
  18. shirin.agro

    [IMG]

    [IMG]
  19. shirin.agro

    [IMG]

    [IMG]
  20. shirin.agro

    [IMG]

    [IMG]
بالا