کاش ميشد:بچگي را زنده کرد
کودکي شد،کودکانه گريه کرد
شعر ” قهر قهر تا قيامت” را سرود
آن قيامت، که دمي بيش نبود
فاصله با کودکي هامان چه کرد ؟
کاش ميشد ، بچگانه خنده کرد
[IMG]
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است
نه در آن بالاها
مهربان، خوب، قشنگ
چهره اش نورانیست
گاهگاهی سخنی می گویدبا دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده ی من
او مرا می فهمد
او مرا می خواند
او مرا می خواهد!
بار الها ! به من بیاموز ، دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند!
گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غم مرا نخوردند!
لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند!
و عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند . . .
خدایا!
امروز که پنجره ای برای تماشا
و حنجره ای برای صدا زدن فرشتگان ندارم
امیدم به توست
پس بی آنکه نامم را بپرسی
و دفترهای دیروزم را ورق بزنی
دوستم داشته باش.
عجیب است که پس از گذشت یک دقیق به پزشکی اعتماد می کنیم !
بعد از گذشت چند ساعت به کلاه برداری!
بعد از چند روز به دوستی !
بعد از چند ماه به همکاری!
بعد از چند سال به همسایه ای !
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !!!!!!!!!!