آمپار !
با جامه ی سپیدت ،
در خانه چه تنهایی !
استوای یاس و سنبل رومی !
جهش شگفت آب نما های باغ و آواز زرد قناری را می شنوی ،
در هر غروب
رقص سرو ها و پرندگان را نظاره می کنی ،
و حروف را یک به یک
بر چلوار سفید سوزن می زنی !
آمپار !
با جامه ی سپیدت ،
در خانه چه تنهایی !
آمپار !
چه دشوار...