انقدر سرت به زیر بود واسم دست تکون ندادی
انقدر بزرگی کردی که دیدم واسم زیادی
قایق قدیمی بودم دلتو دادی به کشتی
از کنار قایق من با گذشت بودی گذشتی
واسه من فرصت نداشتی چرا دائم پیششی
چرا پس دستاتو از دستای اون نمیکشی
چرا پس اونو یه لحظه از خاطرت نمیبری
این حسودی نیست به قرآن
خیلی از اون سرتری...