بار ديگر لاله ها از خاك روئيدن گرفت
غنچه، پيراهن شكاف انداخت، خنديدن گرفت
نغمه داوود ير دادند مرغان چمن
عطر گل در كوچه هاي شهرپيچيدن گرفت
مژده صبح ظفر پيچيده در گوش زمان
مرده باد آنكس كه اين هنگام، خوابيدن گرفت
در ميان دشت سبز و سرخ پوش لاله ها
خون يحيي بار ديگر باز جوشيدن گرفت
نوجواني خنده بر...