ساعت ها زیر دوش به کاشی های حموم خیره میشی
غذاتو سرد میخوری..
صبحانه رو شام ناهارو نصفه شب میخوری
لباسات دیگه به تنت نمیاد
ساعت ها یه آهنگ بارها و بارها گوش میدی و انوحفظ نمیشی
انقدر علامت سوال تو ذهنت میشمری که آخر رو بالش خیس خوابت میبره
تنهایی ازت آدمی میسازه که دیگه شبیه آدم نیست و همه...