همه لرزش دست و دلاماز آن بودکه عشقپناهی گردد،
پروازی نه
گريزگاهی گردد.
آی عشق آی عشق
چهرهیِ آبیات پيدا نيست.
و خُنکایِ مرهمیبر شعلهیِ زخمینه شورِ شعله
بر سرمایِ درون.
آی عشق آی عشق
چهرهیِ سرخات پيدا نيست.
غبارِ تيرهیِ تسکينیبر حضورِ وهنو دنجِ رهايیبر گريزِ حضور،سياهیبر آرامشِ...