من پنج شنبه ها با دوستام مرخصی میگرفیتم میرفتیم اطراف شاه چراغ مسافرخونه ها یه دوستم که اهل تبریز بود عاشق اش بود میرفت میگرفت منم فکر کردم همیشه میدن البته پادگان که گاهی عدسی میداد بعدشم
ما صبح اش نمیخوریم یعنی نداریم
یه کوه هم بود پشت پادگان یبار اونم رفتم بالا