اهان از اون جهت............باید یه خب بدم یه سرشانگی بهش وصل کنن هوای دستشون رو داشته باشن نمیشه که همینجور والا[IMG]
چه خوشت اومد گفتم مرد :biggrin:
بابا نمیخوایم تو صد سال دیگه هم مهربون باشی............مهربونیت این بود حمید................اخطاررررررررررررررر..........عجبا [IMG]
خدارو شکر
از کی یاد بگیرم به نظرت یه ترک دور و برم پیدا نمیشه
ای وای میخوای بری؟!؟! نرو خو چیکار داری این وقت شب تو من نمیدونم:surprised: قهر نباش که من یکی طاقت قهرو ندارم گفته باشم:redface:
اوکی به سلامت
عجیبه چه زود جواب دادی..........نکنه سرعتت رو بالا بردن !!! چه مردی ساختن ازت:biggrin:
واقعاااا............خوبه دیگه هر روز مرد تر از دیروز
آهان اوکی ..........اون که از جهته حل و مسائل آشپزی مهربوت تشریف داره اون وقت شما آقا از چه جهت مهربونی هاااااااااا بوگو ببینم حمید جان؟[IMG]
بههههههههه ناصر خان میبینم که یواشکی میای یواشکی هم میری چیه مشکوک میزنی:surprised:
نی نی خبرتو میگیره ، برات بی قراره ، منو باش بهش گفتم یه هفتس نیومدی نگو اومدی و رفتی ، اگر بدونه باباش چه بی معرفته :confused:دیگه بقیش رو خودت متوجه بشو چی...
نمیدونم نی نی قشنگم ، من ازش خبر ندارم یه هفتس که نیومده باشگاه همینطور بیخبر رفته:confused:
نه خدا نکنه قهر باشه ، میکشمش:cool:
میاد نی نی جونم اومد بهش میگم بیاد پیشت برات آبنبات و بستنی و پسته بخره :D