چشم نیت کن عزیز
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چکنم خرف دگر یاد نداد استادم
طایر گلشن قد سم چه دهم شرح فراق
که درین دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این در خراب آبادم
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یارب از مادر گیتی بچه طالع زادم
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
آنک آنک کلبه ای روشن!
قصه میگوید برای بچه های خود عمو نوروز
زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کینجاست
سیاوش کسرایی