سلام دوس جون ...
ممنونم شما خوبین؟!
من اگه میشه بچه ی شما یا آقا سجاد باشم...
والا فردا مجلس ختم پدر بزرگ یکی از دوستامه...نمیتونم بیام ...ایشالا فرصت های بعدی دوست عزیز...
حکومت الان دیگه هیچ رنگ و بویی از دموکراسی اونم از نوع اسلامی نداره...
امام اگر پیش بینی همچین وضعی رو میکرد تحت هیچ شرایطی رهبری انقلاب رو نمی پذیرفت...:warn:
این بار تو چشمهایت را ببند
تا من قایم شوم!
چشمهایت را ببند وبشمار...
از اول شروع کن
از اولین نگاه حتی....
بشمار!
گره خوردن نگاه هامان را
سادگی تو که نمی دانم کجا جا ماند را...
چشمهای مهربانت را ببند وبشمار!
چشمهایت را که باز کنی
من رفته ام!
و نوبتی هم که باشد...
این بار نوبت توست
که همه قصه ها...
این بار تو چشمهایت را ببند
تا من قایم شوم!
چشمهایت را ببند وبشمار...
از اول شروع کن
از اولین نگاه حتی....
بشمار!
گره خوردن نگاه هامان را
سادگی تو که نمی دانم کجا جا ماند را...
چشمهای مهربانت را ببند وبشمار!
چشمهایت را که باز کنی
من رفته ام!
و نوبتی هم که باشد...
این بار نوبت توست
که همه قصه ها...
این بار تو چشمهایت را ببند
تا من قایم شوم!
چشمهایت را ببند وبشمار...
از اول شروع کن
از اولین نگاه حتی....
بشمار!
گره خوردن نگاه هامان را
سادگی تو که نمی دانم کجا جا ماند را...
چشمهای مهربانت را ببند وبشمار!
چشمهایت را که باز کنی
من رفته ام!
و نوبتی هم که باشد...
این بار نوبت توست
که همه قصه ها...
این بار تو چشمهایت را ببند
تا من قایم شوم!
چشمهایت را ببند وبشمار...
از اول شروع کن
از اولین نگاه حتی....
بشمار!
گره خوردن نگاه هامان را
سادگی تو که نمی دانم کجا جا ماند را...
چشمهای مهربانت را ببند وبشمار!
چشمهایت را که باز کنی
من رفته ام!
و نوبتی هم که باشد...
این بار نوبت توست
که همه قصه ها...
این بار تو چشمهایت را ببند
تا من قایم شوم!
چشمهایت را ببند وبشمار...
از اول شروع کن
از اولین نگاه حتی....
بشمار!
گره خوردن نگاه هامان را
سادگی تو که نمی دانم کجا جا ماند را...
چشمهای مهربانت را ببند وبشمار!
چشمهایت را که باز کنی
من رفته ام!
و نوبتی هم که باشد...
این بار نوبت توست
که همه قصه ها...