روزگار غریبی است دهقان فداکار پیر شده
چوپان دروغگو عزیز شده
شنگول و منگول گرگ شده
کوکب خانم دیگه حوصله مهمونی نداره
کبری تصمیم گرفته دماغش رو عمل کنه
زاغ و روباه دستشون تو یه کاسه است
حسنک گوسفنداش رو ول کرده تو یه شرکت آبدارچی شده و کم کم لیسانسش رو میگیره تا مدیر شرکت بشه
آرش کمانگیر...
سلام
روزگار غریبی است دهقان فداکار پیر شده
چوپان دروغگو عزیز شده
شنگول و منگول گرگ شده
کوکب خانم دیگه حوصله مهمونی نداره
کبری تصمیم گرفته دماغش رو عمل کنه
زاغ و روباه دستشون تو یه کاسه است
حسنک گوسفنداش رو ول کرده تو یه شرکت آبدارچی شده و کم کم لیسانسش رو میگیره تا مدیر شرکت بشه
آرش...
هـــزار فـصــل دفــتـر شـعـرم به رنگ پاییز است
و ســـوز بـــاد جـــدایـــی در آن غــزلـریز است
هنــوز بــوی تـــو دارد هـــوای شــعــر و غـــزل
خوشـا که شعـر تو هـمـچون شکـوفه نوخیز است
خوش است خاطرات بهار و خوش است یاد نگار...
کاش میدانستی ...
پشت احساس ترک خورده ی من ؛چه غمی پنهان است!
من فدای تو شنیدم که دلتنگ شدی برای این دل ...
من بمیرم که کسی می گوید
چشم زیبای تو هم گاه غروب ؛
گوهر اشک به دامان صدف میریزد...!
وهمان خنده که هرشب به دلم قصه ی لالایی بود !
دیگر از سردی غمها به لبت می ماسد؛
تو که می دانی از...
عشق را
نه در افسانه های کهن
نه در لیلی و مجنون
پیدا نخواهی کرد
بیا تا برایت عشق را
معنی کنم
ساده ی ساده
بدون ردیف و قافیه
عشق یعنی
در میان میلیاردها آدم
فرصت گفتن نام تو
با پسوند عزیزم
به من رسیده باشد...
[IMG]
سلام خانم مهنس شما به من لطف دارید ولی این سرچشمه دیگه خشکیده تو بازی روزگار کم آورده کلا دیگه با خوش بیگانه شده دوست نداشتم ناامیدت کنم ولی خیلی خسته ام.
[IMG]