انقدر غرق تنهایی ام
که حتی از ادمهایی که نمی دانند و زخم میزنند و می شکنند
شکایتی ندارم
چشم هایم را می بندم
خودم را به نشنیدن و ندیدن میزنم
و می گویم کاش روزی
بدانند و بفهمند.
در دادگاه تنهایی
تنها
خودم را محاکمه می کنم
و با صدای بلند از خودم میپرسم
چرا تنهایی را دست کم گرفتم؟
و بال هایش را...
بیدارند
تمام برگ ها تمام کوهها تمام گنجشک ها و تمام انچه که ندیه ایم و نبوایده ایم و لمس نکردیم
همه و همه بیدارند
حتی ذرات معلق در هوا
بیدارند
جز
من و تو
که
در پی بیداری می گردیم
ما هم بیدار بودیم
بسان درختان و باد ها بسان سیارات و حشرا ت و......
ذره ایی سرتاسر نور بودیم یا روحی لطیف
که از بی...
خدای من
از تو بسیاااااااااااااااااااااااااار می خواهم
اما
بزرگترین خواسته ام این است
که من را به من بشناسانی
تا بتوانم در این دنیا با این شناخت بسوی تو و انچه که تو می پسندی گام بردارم
خدای من
لحظاتم را از زیبایی هایت علم هایت سرشار کن
و چنان سرشارم کن که در هر دم و بازدمم مست این بودن و...