من انیسم
همونی که باد شدن آدامس خرسی ذوق میکرد
و با دیدن یه کافه فک میکرد پرنس قصه های این روزگار شده
فانتزیم اینه که چشمام رو باز کنم
ببینم کنار ایفل نشستم
لاک قرمز تو دستام و دنبال یه نفرم که دست چپم رو لاک بزنه
و مردی پیر با ویولون نزدیک بشه
من زبان فرانسوی بلد نباشم
اون حرفی بزنه و من فقط...