خوب بچه بودم اولین تابلویی که کشیدم استاد هم زیاد جالب نبود فقط پول گرفت کار بلد نبود
من خالم حرفه ایی نقاشی میکشه تابلوهای خالم محشره .ماله من که هیچی اصلا نکشم سنگین ترم
گاهی دلت از سن و سالت می گیرد میخواهی کودک باشی کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد و آسوده اشک می ریزد بزرگ که باشی باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی
به کوری چشم تو هم که باشد حالم خوب است
اصلا هم دلم برایت تنگ نشده
حتی به تو فکر هم نمی کنم
باران هم تو را دیگر به یاد من نمی آورد
مثل همین حالا که می بارد
لابد حالا داری زیر باران قدم می زنی
چترت را فراموش نکن، لباس گرم را هم