نوری هست که ما
نه میبینیمش نه لمسش میکنیم.
در روشنیهای پوچ خویش میآرامد
آنچه ما میبینیم و لمس میکنیم.
من با سر انگشتانم مینگرم
آنچه را که چشمانم لمس میکند:
سایهها را
جهان را.
با سایهها جهان را طرح میریزم
و جهان را با سایهها میانبارم
و تپش نور را
در آن سوی دیگر
میشنوم.
اکتاویا پاز