یه خانمی هر ماه میاد دم خونمون پول جمع میکنه واسه نیازمندا
یه بار مامانم مسافرت بود خانمه اومد دم در احوال مامانمو پرسید یه جوری حرف میزد انگار میخواد یه چیزی بگه ولی نمیگه
منم رفتم پول اوردم گفتم اره مامانم سفارش کرده بود شما اومدین اینو بدم
همچین چپ چپ نگاهم کرد که من ناخوداگاه دستمو کشیدم...