نتایح جستجو

  1. lili 68

    [IMG]

    [IMG]
  2. lili 68

    [IMG]

    [IMG]
  3. lili 68

    موفق باشی عزیزم...

    موفق باشی عزیزم...
  4. lili 68

    سلااام واسه چی؟

    سلااام واسه چی؟
  5. lili 68

    ثانیه های خاکستری...

    روياهايت را با خودت نگه دار که بي آن به زندگي اميدي نيست ........ روزهايت را با شتاب سپري نکن که در شتاب نه آغازيست نه پاياني ....... زندگي مسابقه نيست .....سفريست با گامهاي جاري لحظه ها ........ لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم ... غافل از اينکه خوشبختي همان لحظاتي بود که گذرانديم...
  6. lili 68

    گفتگوهای تنهایی

    نمی دانـم چـرا چندیـســت بی وقفه دلـم در بارگاه سینه می لـــرزد چه حالی در میان چشم من پیداست که پیش روی من آیینه می لرزد نمی دانم چرا چندیست دستانم پر از سرمای سوزان زمستانیست نمی دانم چرا ژرفای احساسم پر از اندوه و حسرت های پنهانیست به شب ها خواب بر چشمم نمی بارد و تا صبح از شرار غصه...
  7. lili 68

    گفتگو با خدا(::: مناجات نامه :::)

    گفتم اي دل به خدا هست خدا هادي تو تا بدينسان شدم از خلق رها رفتم و شد
  8. lili 68

    گفتگو با خدا(::: مناجات نامه :::)

    مسجد و دير و خرابات به دادم نرسید فارغ از کشمکش اين دو سه تا رفتم و شد خانقاهم فلک آبي بي سقف و ستون پير من آنکه مرا داد ندا رفتم وشد
  9. lili 68

    گفتگو با خدا(::: مناجات نامه :::)

    من دلباخته بي چون و چرا رفتم و شد تو تنت پيش خدا روز و شبان خم شد و راست من خدا گفتم و او گفت بيا رفتم و شد
  10. lili 68

    گفتگو با خدا(::: مناجات نامه :::)

    پرنده بر شانه هاي انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نيستم، تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي. پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم اما گاهي پرنده ها و آدمها را اشتباه مي گيرم. انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممکن بود. پرنده گفت: راستي چرا...
  11. lili 68

    گفتگو با خدا(::: مناجات نامه :::)

    آرزوي درازخداانسان است.خيال نازك ولطيف وشكننده ي خداانسان است وانسان نميداند... دكترشريعتي
  12. lili 68

    گفتگو با خدا(::: مناجات نامه :::)

    ما خدای را فراموش کرده ایم، او به جستجوست...:cry:
  13. lili 68

    گفتگو با خدا(::: مناجات نامه :::)

    آمدم! این بار با دلی آرام و خاطری آسوده. آمدم. آمدم بگویم هستم در این نزدیکی ها، و هنوز روی ماه خداوند را بوسه میزنم. شک کرده بودم. نه!! این بار به خودم، به ودیعه ی خدا شک کردم. میترسیدم بنویسم. بنویسم و کفر بگویم. گم شده بودم، در به در گشتم تا ماءمنی پیدا کنم، بی فایده بود، هرچه بیشتر میرفتم،...
  14. lili 68

    سلام عجیج دلم... قابلی نداشت ....بوووووس!!!

    سلام عجیج دلم... قابلی نداشت ....بوووووس!!!
  15. lili 68

    سلام عجیج دل... منم خوبم فدات شم... به خوشملی عکسای شما نیس که :دی

    سلام عجیج دل... منم خوبم فدات شم... به خوشملی عکسای شما نیس که :دی
  16. lili 68

    قابلی نداشت ...

    قابلی نداشت ...
  17. lili 68

    چرا گیجالت کشیدی جیجل؟

    چرا گیجالت کشیدی جیجل؟
بالا