مادربزرگم دو سال پیش میخواست ختم انعام بگیره و تمام خانومای فامیلو یه خانوم مداح هم دعوت کرده بود.
> از صبح همه داشتیم کمکشون میکردیم که یهو ، یک ساعت مونده به مراسم برق رفت .
> مادر بزرگم به پدرم گفت:سریع زنگ بزن اداره برق بگو برقمون رفته!
> بابای ما هم زنگ زدو گفت:برق ما رفته!
> یهو مادر...