روزی مجنون از سجاده شخصی شخصی عبور می کرد.
مرد نماز راشکست وگفت:مردک! درحال رازو نیاز باخدا بودم تو جگونه این رشته را بریدی؟
مجنون لبخندی زد و گفت:عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم و تو عاشق خدایی و مرا دیدی!
واااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییییییییی ببین چی شده تولد مهدی عزیزمه داداش مهربون و عزیز خودم تبریک میگم ان شالله به همه آرزوهای قشنگت برسی و همیشه پیروز باشی و زندگی داشته باشی و اونقد خوشبخت باشی که همه حسرتشو بخورن داداش مهربونم ان شالله همیشه سلامت باشی