هروقت دوست داشتی بیا.
این بار هم تازه نظر من بود. من اصلا از فرحزاد خوشم نمیاد. ولی تنها جایی بود که میشد رفت. به خاطر سرما نمیشد رفت سمت دربند. ولی الان دوباره میشه به اونجا راهی شد.
خوب دوست دارم. بهش بگو دیگه!
اصلا همین امروز بیا با هم بریم برات کیبور بخرم خوب.
بهش بگو به منم زنگ بزنه و توضیح بده و معز(من خودم کیبوردم مشکل داره بیام برای تو بخرم؟)رت خواهی کنه!!
چرا دروغ بگم؟ خوب جات خالی بود دیگه عزیزم.
البته من پنجشنبه زود باید برم خونه. خواستگارم میاد خونه مون مهمونی!!! اوکی. با بچه ها صحبت می کنم. ببینم چه جوری میشه. خبرت می کنم حتما. باید اول ببینیم مهران میاد تهران یا نه.
به امید لرد زود زود خوب میشی خواهر جون. تو هم سعی کن فشار نیاری دیگه. بذار زودتر خوب بشی عزیزم.
ما هم دلمون برات تنگ شده. ولی تو که هیچ وقت ما رو تحویل نمی گیری، یا نمیای، یا اگه بیای، زود میری. حالا اگه آخر هفته مهران بیاد، یه برنامه می ذاریم. ببینم میای یا نه.
مامان جون منظورت انتخابهای من بود دیگه!! ولی قول میدم انتخابهای شما رو هم در کنار انتخابهای خودم قرار بدم و براشون ارزش قائل باشم. می بینی چه پسر مهربونی داری؟؟
مامان جون چه نونی دوست داری امروز برات بگیرم؟