از جنس فریادم ...
آدمیزادی سرد پر ازاضطراب ...
تمام راه هارا بسته ام ......
به سوی من نیا ......
این کوچه بن بست است ......
نیا ...نابود می شوی ........
از جنس خاک می شوی ......
به سوی من نیا .....
بدون عشق من هر کجا باشی خوشی ......
موهایم جلوه ی زیبایی دارند ........اما دام مرگت می شوند ...
این زمین جاذبه ی رسول حق را درک نکرد ......
وسعتش عظیم ولی وسعت مهربانی رسول خدا را درک نکرد ...
هوایش بسیار اما.......هوای حبیب خدا را نداشت .......
اهانت به حبیب خدا ....اهانت به همه ی مسلمانان است ........
اهانت به من .......اهانت به تو .......اهانت به اهل سنت .........اهانت به اهل شیعه...
من به مردم این شهر اعتمادی ندارم ........تو باید برگردی تا به مشرق نگاه تو طلوع کنم .........
تو باید برگردی تا باز خواب های آشفته ام تعبیر حرف هایت باشد .....
تو باید باشی تا تنهایی ام را در نگاه بارانی ات تفسیر کنم ...........
تو باید باشی .........
وای بر من .................این تویی که هستی...
بازم یه پاییز دوباره بارون ، هجوم فکرت همون خیابون ، دوباره دلشوره ی تو رو دارم
دوباره دلتنگتم عزیزم ، دوباره دارم به هم می ریزم ، چقدر از این حال بی تو بی زارم
بیادتم من آروم جونم
بذار تو این حسرتم بمونم
بیادتم من ای مهربونم
بیادتم من آروم جونم
بذار تو این حسرتم بمونم
بیادتم من ای...
دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید
گریه ام را به حساب سفرم نگذارید
دوست دارم که به پابوسی ِ باران بروم
آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید
اینقدر آینه ها را به رخ من نکشید
اینقدر داغ جنون بر جگرم نگذارید
بس کنید، این همه دل دورو برم نگذارید
آخرین حرف من این است: زمینی...
صبرکن عشق تو تفسیر شود .....بعد برو.....
یا دل از ماندن تو سیر شود .....بعد برو.......
خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد ......
تو بمان ،خواب تو تعبیر شود ....بعد برو.....
لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی ...
تو بمان تا به یقین دیرشود .....بعد برو ..
صبرکن عشق زمین گیر شود ....بعد برو...
آنقدر خسته ام که بودنت را به باد فنا می گیرم ..
خسته ام..!
درسینما نشسته ام..
همه جا تاریک است..
چشمانم خیره به آرتیستی که به دنبال معشوقه ی خود می گردد ..
خیالاتی می شوم ..
خیال تو..
به سرم می زند..
چشمانم را می بندم ..
همه جا تاریک است ..
چشمانم را باز می کنم ..
نور چراغی چشمانم را به حد کور...
آنقدر خسته ام که نبودنت را به فال نیک می گیرم
وگذشت زمان را بهانه ی رسیدن بهار..
آنقدر خسته ام که در انتهای تمام شعر هایم نبودنت را آوار می کنم ..
دلم سکوت را به آواز صریح قناری ترجیح می دهد ...
گاهی تنهایی تنها راه میانبر رسیدن به آخر خوش شاهنامه است ...
من به خواب هم بدهکارم ،غصه ی تمام شهر...