هم سفره شهیدان بدر
الا ای روح طوفانی مرتضی
سلیمان تسلیم امر قضا
از آن دم که در خون شنا کرده ای
مرا با جنون آشنا کرده ای
جنون را به حیرت در آمیختی
قلم را ز غیرت برانگیختی
بگو نسبتت با شهیدان چه بود
که مرغ دلت سویشان پر گشود
چه ها کرد حق با تو در شام قدر
که هم سفره ای با شهیدان بدر
ببخشای اگر از...
هم سفره شهیدان بدر
الا ای روح طوفانی مرتضی
سلیمان تسلیم امر قضا
از آن دم که در خون شنا کرده ای
مرا با جنون آشنا کرده ای
جنون را به حیرت در آمیختی
قلم را ز غیرت برانگیختی
بگو نسبتت با شهیدان چه بود
که مرغ دلت سویشان پر گشود
چه ها کرد حق با تو در شام قدر
که هم سفره ای با شهیدان بدر
ببخشای اگر از...
هم سفره شهیدان بدر
الا ای روح طوفانی مرتضی
سلیمان تسلیم امر قضا
از آن دم که در خون شنا کرده ای
مرا با جنون آشنا کرده ای
جنون را به حیرت در آمیختی
قلم را ز غیرت برانگیختی
بگو نسبتت با شهیدان چه بود
که مرغ دلت سویشان پر گشود
چه ها کرد حق با تو در شام قدر
که هم سفره ای با شهیدان بدر
ببخشای اگر از...
هم سفره شهیدان بدر
الا ای روح طوفانی مرتضی
سلیمان تسلیم امر قضا
از آن دم که در خون شنا کرده ای
مرا با جنون آشنا کرده ای
جنون را به حیرت در آمیختی
قلم را ز غیرت برانگیختی
بگو نسبتت با شهیدان چه بود
که مرغ دلت سویشان پر گشود
چه ها کرد حق با تو در شام قدر
که هم سفره ای با شهیدان بدر
ببخشای اگر از...
هم سفره شهیدان بدر
الا ای روح طوفانی مرتضی
سلیمان تسلیم امر قضا
از آن دم که در خون شنا کرده ای
مرا با جنون آشنا کرده ای
جنون را به حیرت در آمیختی
قلم را ز غیرت برانگیختی
بگو نسبتت با شهیدان چه بود
که مرغ دلت سویشان پر گشود
چه ها کرد حق با تو در شام قدر
که هم سفره ای با شهیدان بدر
ببخشای اگر از...
هم سفره شهیدان بدر
الا ای روح طوفانی مرتضی
سلیمان تسلیم امر قضا
از آن دم که در خون شنا کرده ای
مرا با جنون آشنا کرده ای
جنون را به حیرت در آمیختی
قلم را ز غیرت برانگیختی
بگو نسبتت با شهیدان چه بود
که مرغ دلت سویشان پر گشود
چه ها کرد حق با تو در شام قدر
که هم سفره ای با شهیدان بدر
ببخشای اگر از...
بابا حداقل مدرکتو بگیری، مهندس کامل بشی!
بنده ی خدا، نمایشگاه مُبلمان زدی میگی دکه؟!!
عزیز من کسی ندونه فکر میکنه دکه سیگارفروشی داری!
بابا باکلاس! یه دست مبل سه چهار تومنی هم به ما بفروش... :دی
هم سفره شهیدان بدر
الا ای روح طوفانی مرتضی
سلیمان تسلیم امر قضا
از آن دم که در خون شنا کرده ای
مرا با جنون آشنا کرده ای
جنون را به حیرت در آمیختی
قلم را ز غیرت برانگیختی
بگو نسبتت با شهیدان چه بود
که مرغ دلت سویشان پر گشود
چه ها کرد حق با تو در شام قدر
که هم سفره ای با شهیدان بدر
ببخشای اگر از...
سلام. خوبین؟
متاسفانه حالم گرفته شد از دانشگاهتون. ما که ازش خیر ندیدیم! همون شیراز خودمون بیشتر حال میده.
تجزیه تک استادی نبود! آقای حسینی و خانم ضرغامپور و فکر کنم یکی دیگه داشتند. آز تجزیه هم همینطور، چند نفر ارائه داده بودند.
شما تجزیه رو با کی و آزش رو با کی داشتید؟
علاوه بر ترشی، همه جور عرقیات هست اونجا.
ما همه چی دوست داریم. بهارنارنج که دیگه در رأس هست.
اینا مال شما تهرانیهاست!
ما عرقیات گلها میخوریم.
ردبول رو اگه بخوای یه تیکشو به انگلیسی و یه تیکشو به عربی ترجمه کنی، معنیش میشه: ادرار قرمز!
حامد جان شما قضیه رو خیلی بد برداشت کردید!
من برای شما سینه سپر نکردم.
فقط گفتم اگه روی موضوع شیعه و سنی بحثی هست، من در خدمتم. همین! دعوا نداریم که!!!