هر لحظه حرفي در ما زاده مي شود
هر لحظه دردي سر بر مي دارد
و هر لحظه نيازي
از اعماق مجهول روح پنهانو رنجور ما جوشش مي كند
اين ها بر سينه مي ريزند ئ راه فراري نمي يابند
مگر اين قفس كوچك استخواني
گنجايشش چه اندازه است؟؟؟؟؟......
بگذار سپيده سر زند
چه باك كه من بميرم و شبنم فرو خشكد
و شبگير خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد
و مهتاب رنگ بازد و ستاره ي سحري باز گردد
و راه كهكشان بسته شود ....
بگذار سپيده سر زند و پروانه به سوي افتاب پر كشد
بگذار سپيده سر زند
چه باك كه من بميرم و شبنم فرو خشكد
و شبگير خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد
و مهتاب رنگ بازد و ستاره ي سحري باز گردد
و راه كهكشان بسته شود ....
بگذار سپيده سر زند و پروانه به سوي افتاب پر كشد
بگذار سپيده سر زند
چه باك كه من بميرم و شبنم فرو خشكد
و شبگير خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد
و مهتاب رنگ بازد و ستاره ي سحري باز گردد
و راه كهكشان بسته شود ....
بگذار سپيده سر زند و پروانه به سوي افتاب پر كشد
سلووووووووم بر داداش حميد
خوفي؟؟؟
مگه كسي جرئت تركونيدن من را داره
تركونيدم همشون رو رفت
تو هم كه حتما تركوندنت اره؟؟؟
سن؟؟؟چي هست اين كلمه؟؟؟براي من كه تعريف نشده است
حالا يك توضيحي در موردش بده شايد بتونم كمكت كنم :دي
اين جا جاي من نيست
بر روي اين زمين غريبم
اين اسمان سقف خانه ي من نيست
نبايد به اين جا مي امدم
اين حا تبعيد گاه من است
چه گناهي مرا به اين غربت دور رانده است؟؟؟؟
ايا در اين دينا كسي هست بفهمد
كه در اين لحظه چه مي كشم ؟چه حالي دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است
خوب
خوب
خوب
چه شب خوبي است امشب
همه ي دنيا به خواب رفته و من
تنها بيدار مانده ام
نمي دانم چه كاري دارم.....