امشب هوا بارانی است . دل آسمان گرفته تر از دل من شده , باید بارید .باید رفت.
دلتنگم ای آشنا , ای خوبتر ز جان . دلتنگم و از من جز پاره ای ز دل چیز دیگری نمانده است
امشب پرنده سفید قلبم در زندان زندگی رنگ شادی را به طور کمرنگی حس کرد. باید مرد . زندگی با آن ها یعنی مرگ , یعنی جسم بدون قلب...