برای تو چه ساده بودم نشسته بر سر راه
که با ورود خودت جان تازه ام دادی
برای تو ایستادم که دل به من دادی
برای تو که به قلب تیره و سیهم
ز اوج جان خودت روشنی فزون دادی
برای تو که از لعل آبدار لبت
به سان ساقی جنات، جرعه ها دادی
برای تو مردم، زیستم، شوریدم
برای تو که...