ایستاده ام تنها در راه
همچون آخرین شمع در مسیر تند باد
صدایم در سینه یخ زده
همچون فریادی خاموش
در ذهنم هزاران رنگ نقش بسته
در مقابل جز سیاهی نمی بینم
امواج روزگار چون تازیانه بر من می زند
و دوباره به یاد می آوردم تمام ترس های کودکی را
تنها مانده ا م در راه
با اشک در چشمانم و درد در...