نتایح جستجو

  1. tanhatarin_asb-3

    داستان خاله سوسکه ......جالبه

    آهاااه حالا شد خب شما نمیدونی اسبا موجودات خیلی حساسی هستن شایدم من جدیدا خیلی زیادی حساس شدم آقا راحت باش هر چی دوست داری بگو نظر بده انتقاد کن ما مخلصتیم:gol:
  2. tanhatarin_asb-3

    ...::: ژن خيانت به همسر ‌در مردان كشف شد :::...

    میشه تخقیق کنی ببینی دقیقا این هورمون کجا ودر کدام قسمت اندام آقایون قرار داره تا بشه روش کار کردو یه جوری نابودش کرد با کمال تشکر
  3. tanhatarin_asb-3

    داستان خاله سوسکه ......جالبه

    آهااااااااااه احیانا شما چند بار اومدی رامسر وسوسک موش و از اینجور چیزا برداشت کردی قابل توجهت اگه گمان کردی من بچه ی اونجام و قصد مسخره کردن داشتی باید خدمتت عرض کنم من اونجا در حال حاضر زندگی نمیکنم ولی چون شهر قشنگی هست محل زدگیمو اونجا زدم .فکر کردم جنبه داری که باهات شوخی کردم
  4. tanhatarin_asb-3

    داستان خاله سوسکه ......جالبه

    شما از چی خوشت میاد؟ مطمئن باش به حرف شماها اخلاقمو به اضافه رفتارمو عوض نمیکنم چون هیچ مشکلی ندارم شما یه مقدار درگیر تشریف دارید. من خودم بهتر میدونم که جای تاپیکم کجاست.خیلی ناراحتی دیکه تو تاپیکای من نیا.موفق باشید
  5. tanhatarin_asb-3

    داستان خاله سوسکه ......جالبه

    راستشو بخوای من خودمم وقتی میخواستم بخونم حوصله ی خوندنشو نداشتم:biggrin::D
  6. tanhatarin_asb-3

    داستان خاله سوسکه ......جالبه

    انبار و خوب اومدی:biggrin: یه تیری تو تاریکی زدیم گفتیم میگیره دیگه:D:gol:
  7. tanhatarin_asb-3

    برو بچ دانشجواگه میخواین روحیتون شاد شه بیاین تو!!!!!!!!!!!!!!

    به طرف میگن با اش چمله بساز میگه محمدی اش صلوات به طرف میگن با ریلکس جمله بساز.میگه:رفتیم باغ وحش با گوریل عکس گرفتیم!!!
  8. tanhatarin_asb-3

    داستان خاله سوسکه ......جالبه

    :D آدرس دانشگاهتون کجاست چند تا سفارش بهت بدم جور کنی...:D:D
  9. tanhatarin_asb-3

    داستان خاله سوسکه ......جالبه

    خیلی ببخشید این تاپیک جای حال کردن نبود ............فکر کنم تاپیکو اشتباهی اومدی عزیزم
  10. tanhatarin_asb-3

    برو بچ دانشجواگه میخواین روحیتون شاد شه بیاین تو!!!!!!!!!!!!!!

    خروسه به مرغه میگه: نوک میدی؟ مرغه با عشوه میگه نه! خروسه میگه به جهنم با خودکار مینویسم طرف می ره خواستگاری برمی گرده می گن چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟ می گه شصت شصت می گن شصت شصت یعنی چی میگه هر چی اونا گفتن ما شصت نشون دادیم و هرچی ما گفتیم اونا شصت نشون دادن
  11. tanhatarin_asb-3

    برو بچ دانشجواگه میخواین روحیتون شاد شه بیاین تو!!!!!!!!!!!!!!

    طرف داشته با خره فوتبال بازی میکرده بهش میگن چرا با خر فوتبال بازی میکنی میگه همچین خرم نیست 2بر 0 جلوست!
  12. tanhatarin_asb-3

    برو بچ دانشجواگه میخواین روحیتون شاد شه بیاین تو!!!!!!!!!!!!!!

    سلام عزیزم! ازت یه سوال داشتم، تو میدونی چرا ناپلئون همیشه یه کمربند قرمز به کمرش میبست؟ نمی دونی؟ یه کم دیگه فکر کن! بابا تو دیگه چه خری هستی خوب برای این که شلوارش نیفته!
  13. tanhatarin_asb-3

    برو بچ دانشجواگه میخواین روحیتون شاد شه بیاین تو!!!!!!!!!!!!!!

    حیف نون می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه. آقاهه بهش می گه: آقا! اینجا کتابخونه هست. حیف نون می گه: ببخشید… بعد یواش در گوش آقاهه می گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!
  14. tanhatarin_asb-3

    برو بچ دانشجواگه میخواین روحیتون شاد شه بیاین تو!!!!!!!!!!!!!!

    احمد: مامان! اجازه می دهی بروم با اکبر بازی کنم؟ مادر: نه پسرم، اکبر بچه خوبی نیست. آدم باید همیشه با دوست بهتر از خودش بازی کند. احمد: پس اجازه بدهید اکبر بیاید با من بازی کند!
  15. tanhatarin_asb-3

    برو بچ دانشجواگه میخواین روحیتون شاد شه بیاین تو!!!!!!!!!!!!!!

    روی صحنه هنر نمایی می کرد که ناگهان گفت: حالا یک خانم بیاید روی صحنه تا من کاری کنم که غیب شود! مردی از میان جمعیت برخاست و گفت: آقای شعبده باز! چند لحظه صبر کن تا من بروم مادر زنم را بیاورم!
  16. tanhatarin_asb-3

    کمر درد از نوع ناموسی...!!!

    خوب شد اون یخچال و ننداخت رو زنش والله دوباره چه مکافاتی میشد...........یعنی دیدنی بود دیگه
  17. tanhatarin_asb-3

    داستان خاله سوسکه ......جالبه

    آره داداشه خودمم دانشگاه آزاد میره برو ببین چه پسرایی ولی من دولتیم دانشگاهمونم خوشبختانه پسر نداره
  18. tanhatarin_asb-3

    تا حالا چندبار توبه کردی؟؟؟

    به من چه من چه میدونستم ایاتای هم اونو نوشته خب این امضامه......... بابا چه گرفتاری شدیم ها
  19. tanhatarin_asb-3

    داستان خاله سوسکه ......جالبه

    لطفا به دختر خانوم ها بر نخوره چون من هم دخترم این تاپیک برای خنده ست جدی نگیرید يکي بود يکي نبود يکي از روزهاي خوب خدا ( که احتمالاً عصر پنج شنبه ويا به روايتي شب جمعه! ) باباي خاله سوسکه بهش گفت: « هي دختره فکرمي کنم ديگه ترشيدي!!دختر که رسيد به بيست/ بايد به حالش گريست! دختراي هم‌سنّ تو سر...
  20. tanhatarin_asb-3

    تا حالا چندبار توبه کردی؟؟؟

    .................
بالا