سـهم مـن از تمــام ايــن قصـه
يك بغل بـي كسي و تنهايي است
نقش مـن حال و روز مجنوني است
نقش تو يك نگاه ليلايي است
باز هم بعد گريه هاي دلم
خيره در چشم آينه گشتم
راستي چهره پر از اندوه
گاهي اوقات هم تماشايي است
گاه با خاطرات سرگرمم
گاهي اوقات نيز با تقويم
آه! امروز مثل ديروز است
در دلم انتظار...