یکی خونشو میسپره دست نگهبان و میره مسافرت.
نگهبانه میره تو اتاق طبقه بالا که صندوق پول و مدارک بوده و مدارک و کاغذها برمیداره میبینه بهدردش نمی خوره پخش میکنه تو اتاق و پولها رو پیدا میکنه برمیداره.
برای رد گم کنی میره از بیرون سنگ میزنه شیشه طبقه دوم رو میشکنه.
بعدم زنگ میزنه پلیس که دزد...