من بدون تو جایی نمیرم. خواهر جون. ببین می تونی برنامه امروزت و بندازی واسه یه روز دیگه؟
مهران فردا نیست. پنجشنبه و جمعه من تهران نیستم. مهران شنبه نیست. منم هفته دیگه دارم میرم قشم دوباره.
از این نظر گفتی بی ادبم؟؟؟ ترسیدم بابا!!! گفتم حالا چی شده.
خوب می دونم بلدی نیمرو درست کنی و سوسیس سرخ کنی. ولی مهران به این چیزا راضی نمیشه!!!
آهان!!! حالا فهمیدم چی شد!! چون می ترسی با این حرفای من مهران و از دست بدی، ناراحت شدی؟
حاجی دلم واسه ش می سوزه. گناه داره. بذار برنامه امروز من مشخص بشه. اگه تونستم بیام، به آتی میگیم یه جوری برنامه ش و جور کنه. من خیلی وقته ندیدمش. از اون روز تو جمشیدیه. دلم واسه ش تنگ شده.
اوکی حاجی. منم یه کم برنامه م به هم ریخته س. باید برم خونه داداشم اما نمی دونم چه روزی. برای امروزش که تا ظهر احتمالا مشخص بشه.
آره مکتوب بگردان. طفلک مدتهاس که منتظره!
شکلک زبون درازی!!!!!!
نزدیکای شما بودم. رفته بودم قشم.
اگه دیدن ندارم پس چرا با اصرار عکس من و از حامد گرفتی؟ هان؟ هان؟
منم دیگه کم کم میرم. بهدن خدمت می رسم!!