یه روز خدا به غضنفر میگه یه درخواستی از من بکن تا اجابت کنم غضنفر ازخدا درخواست میکنه که تمام دریاها رو خشک کنه و به جاش جاده بسازه خدا بهش میگه یه درخواست دیگه بکن این امکان نداره غضنفر میگه پس یه کاری کن که من زن ها رو بشناسم خدا یه کم فکر می کنه بهش میگه جاده ای که میخواستی دو بانده باشه یا...