چشمان دخترک اشک را در چشمانم حلقه کرد . بغض گلویم را فشرد :cry::cry:
در حالی این پست رو تایپ میکنم که قطره ای اشک از گونه ام سر خرده وخود را به روی کیبرد پرتاب کرد گویی که او هم میخواهد چیزی تایپ کند. ای کاش میتوانست. من که عاجزم از بیان احساسم.
راستش از چشمان معصومش خجالت کشیدم.:cry::cry: