[IMG]
تو می خندی ... حواست نیست ... من آروم می میرم
تو می رقصی و من ... عاشق شدن رو یاد می گیرم
چه جذابی ... چه گیرایی
چه بی منطق به چشمات می شه عادت کرد
توی دستای تو باید به سیگارم حسادت کرد
منو پوک می زنی آروم
خرابم می کنی از سر
رژ لب روی ته سیگار
تن من زیر خاکستر
تنم می لرزه و می ری ...
گریه شاید زبان ضعف باشد
شاید خیلی کودکانه
شاید بی غرور...
اما هر وقت گونه هایم خیس می شود ؛ می فهمم
نه ضعیفـم !!!
نه یک کودکـم !!!
بلکه پر از احساسم....
چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی
اما سال ها طول می کشد تا این را بفهمی
وقتی هم که آخر سر می فهمی اش
دیگر خیلی دیر شده
و هیچ چیز بدتر از
خیلی دیر نیست.
"چارلز بوکفسکی"