من نفسم بنده توه نرفته بر می گردم خواستم فراموشت کنم نشد هر کاری کردم
خواستم صدامو نشنوی صدا کنی اسممو گفتم همو نبینیمو بگی ببینیم همو
خواستم یکم دور بشم حس کنی تنها موندی خواستم که جام خالی باشی اما دستمو خوندی
خواستم برم اما نخواستم بروم بیارم که نمی تونم بی تو یه لحظه دوم بیارم
زاده ی مهر:
من از تبار مـهــرم ...
از نسلِ مــیــزان، صمیمی و گرم ...
عنصر وجودیم از هـوای پــاک است و ستارۀ حاکمم ونوس،
احساس پاک و خالصی دارم که هیچگاه نمی میرد،
سَمبُل وجودم " ترازو " و " اعتدال " نمادم است .
آنه ...
تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشم هایت
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود.
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت
از تنهایی معصومانه دست هایت.
آیا میدانی که در هجوم درد ها و غم هایت
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود